محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
275
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
بلغم و رطوبات ثانيه بهر آن كه رسوب مستحصله از اينها كثير التسخن مىباشد جداً و اصلا شبيه به نخاله يعنى سبوس نمىشود . [ فرق در انواع رسوب نخالى ] و فرق در نخالى مثانى و غير آن چند گونه است : يكى آن كه حكهء اصل قضيب لازمهء مثانى است . دوم آن كه مثانى بىنتن شديد نبود . سوم آن كه مثانى با مده و قيح مىشود بر سبيل دوام ، خواه از قرحه باشد خواه از حرارت و اگرچه در غير مثانى قرحى نيز گاهى مِدَّه و قيح مىباشد ليكن دايم نمىشود ، بهر آن كه قرحه كه در عضو بعيد از آلات بول بود اكثر آن است كه طبيعت مِدَّهء آن را به مخرج بول دفع نمىكند و اگر كند اكثر آن است كه نزد بحران مىكند فقط ، به خلاف قرحهء مثانه و عرق متصلهء وى كه مِدَّه از آنها دايم البروز مىباشد . چهارم آن كه آنچه از مثانه باشد يا از عروق مجاورهء وى چون برابخ اكثر آن است كه بول در آن نضيج مىشود لسلامة الكبد ، به خلاف آنچه از اعضاى بعيده بود كه در اغلب به تبع او مزاج جگر نيز فاسد مىگردد و انجذاب دم از وى به جانب اعضا كما ينبغى نمىشود بدان سبب تميز مائيت مستكمل نمىگردد و بول ناپخته مىآيد غسالى مانند . پنجم آن كه از غير مثانه آيد يعنى از اعضاى ديگر كه بعيد از آلات بولاند و قابلاند جهة حصول رسوب مذكور از آنها التهاب شديد لازم آن است به شرطى كه سببش ذوبان بود . ششم آن كه نخالى مثانى سپيد محض مىباشد به خلاف آنچه از اعضاى بعيده آيد كه لون او در طول مسافت متغير مىشود و به كمودةٍ ما ميل مىكند . و أما الدَّشيشي فهو شبيه بالزرنيخ الأحمر اما رسوب دشيشى پس او مشابه است به زرنيخ سرخ ، و يسمى سويقيا أيضا و ناميده مىشود دشيشى را سويقى نيز ، و يدل على احتراق الدم أو ذوبان الأعضاء أو جرب المثانة و دلالت مىكند دشيشى بر احتراق خون با گدازش اعضا يا جرب مثانه . و مؤلف رح در بيان لون اين رسوب به حمرت اقتصار كرد بنا بر كثرت وقوعش و ما مفصل ذكر كنيم : نخست بدانند كه دشيش بر وزن دقيق اردى را گويند كه لباب از وى برآورده باشند . و گفتهاند كه در سويق شعير اجزاى بزرگ كه مىباشند كما ينبغى مطحون ناشده آن را دشيش گويند . بالجمله رسوب دشيشى در عرض چون نخالى مىباشد و در ثخن بسيار غليظتر از آن حتى كه ثخن او قريب به عرضش مىشود اما به اعتبار الوان چند قسم مىباشد : يكى آن كه سپيد خالص بود و اين نمىشود مگر از اعضاى بول كه سپيداند ، چون مثانه و برابخ كه عند وقوع آفت در اينها رسوب مذكور برمىآيد گاهى بر سبيل قلّت و وجه قلّت آن است كه جرم مثانه و برابخ آنقدر غليظ نيست كه رسوب تندار از وى كثير الحدوث باشد مگر آن كه مثانه منخرق شود از خباثت مادهء جرب و هو نادر . دوم آن كه سپيد مائل به كمودت بود و اين از اعضاى اصليه كه سپيد و بعيد از ممر بولاند مىباشد به سبب انجراد يا ذوبان اعضاى مذكور . و وجه كمودت او در نخالى معلوم شده . سوم آن كه سرخ باشد و اين كثير الوقوع است و از احتراق خون مىشود يا از تقشر كبد و كليه ، پس اگر خون در جگر محترق شده سياهى نمىزند سرخى او و اگر در غير كبد محترق شده سياهى مىزند و وجهش در كرسنى گذشت . و آنچه سواد او غالبتر بود از احتراق خون طحال باشد فإنه دم أشد سوادا . و آنچه از كبد و كليه بود شديد السواد نمىباشد . و فرق در رسوب كه از كبد و كليه آيد يا از خون محترق در كرسنى مفصل گفته شد . انتباه [ گفتارى از بقراط ] بقراط گفته هرگاه ثفل راسب در بول شبيه به اجزاى كبار سويق بود ردى باشد و از وى هرچه شبيه به صفائح بود يا رقيق ابيض باشد ردى بود . و از اينها آنچه شبيه به نخاله است ردى است . و قرشى نوشته كه من بسيار ديدهام رسوب سويقى در مرض بىآنكه در اعضا آفتى بود ليكن آن مريض اطالت مىكشد پس دانستهام كه رسوب دشيشى و سويقى از رطوبات غليظ كه طبيعت